خرید بک لینک
خب معمولا تنها به مشهد می رم و بر می گردم . گاهی تنهایی برایم خیلی سخت می شود . دلم به حال خودم می سوزد نه اینکه خواسته باشم با کسی حرف بزنم فقط همینطوری پیش خودم فکر می کنم که اینهمه تنها بودن هم حق من نیست . دوست دارم بیشتر با خانواده ام باشم ولی زمانه گاهی بازی های سختی دارد که باید برای این نوع بازی هم اماده باشی .صدای ترانه ای که می خواند مرا به سالها قبل می برد و من بیاد پدرم میفتم دیگر نمی توانم جلو اشکهایم را بگیرم موسیقی را روی تکرار می گذارم و اشکهایم سراریز است من از هوای بی تو بیزارم به بودنت یک عمره بیمارم بالاتر از جونم عزیز من ... دوست دارمبدون تو می دونی می میرممن به هوای تو گرفتارم تمام دنیای منی ... نرو نرو دوباره نشکن این شکسته رونذار بگیره جاتو غم نرو که عاشقت بیاره کم نرو بمون بمون به حرمت روزای رفتمون نذار بیفتم از نفس نرومنو نذار تو این قفس نرو ....... نذار دلم بمیره بشکنه بسوزه باز نذار که غم بیاد بشینه جات ....به عمق خاطراتم می روم نمی دانم ان روز کلاس چندم بودم ولی باید یا اول باشد یا کودکستان ولی یادم هست به خانه می امدم ماشین نیسان گلور در خانه کلبه حسن بود و چند نفر مادر را که روی پتو گذاشته بودن داخل نیسان گذاشتن و من فقط نگاه می کردم و هیچ کس منو نمی دید و اصلا کسی نمی دانست که این بچه می خواهد بداند چه بر سر مادرش امده است شاید شش یا هفت سال داشتم

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:06

آسمون ابریه اما دیگه بارون نمیاد من جامعه شنای نیستم ولی خودم را چامعه ای کوچک می بینم لذا معتقدم جامعه بیش از هر چیزی به خنده نیاز دارد به تاتر نیاز دارد به موسیقی نیاز دارد به ورزش نیاز دارد . چیز هایی که متاسفانه در جامعه ما وجود ندارد . این روز ها حرف همه مردم فقط پول است و بس . بچه ها دارن بزرگ می شن ولی ما انها را نمی بینیم ، همسرانمان دارند پا در میان سالی می گذارند ولی ما انها را نمی بینیم . پدر و مادرانمان دارند پیر می شن ولی ما انها را نمی بینیم . خواهر و برادرامون دارن میان سالی را تمام می کنند ولی ما انها را نمی بینیم . زندگی دارد تمام می شود ولی ما خودمان را نمی بینیم . جامعه دارد از یک عقده رنج می برد عقده ای که هر کسی می خواهد خودش را برای دیگران ثابت کند می خواهد به دیگران بگوید من خوبم و دارم لذت می برم و شما دارید عذاب می کشید . ما مشتی ادم عقده ای شده ایم پدران ما یک عده ادم بی سواد بودن که نه تنها از اندیشه ناب چیزی نمی دانستن بلکه مملو از خرافات و ترس و جهل و نادانی بودن . این پدران ده تا ده تا بچه پس انداختن و اون بچه ها ما هستیم . بچه هایی که الفبای زندگی را یاد نداریم .حیف زندگی برای ما یکی از دوستان می گفت . خدا ما را افرید و خودش نیز از افریده خودش می ترسد من نمی دانم ما به کجا می رویم ولی معتقدم اینکه انسان در نهایت به کجا می رود سوال مهمی نیست اینکه در م

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:06

حرفهای نا امید کننده ی زیادی همیشه هست که ممکن است منطقی به نظر برسند . نمی دانم چرا حرف یاس همیشه منطقی تر جلوه می کند گویا انسانها خودشان را باور ندارند به امید باور ندارند و همیشه فکر می کنند یک اتفاق بد در راه است . این در حالی است که چیز بدی در زندگی وجود ندارد اینکه ما زنده ای بزرگترین نعمت است و برای خوش بودن نیاز زیادی به یارانه نیست . به هیچ چیز نیازی نیست من ادم های خوش زیادی را دیده ام که دندانهایشان را وقتی درد می کرده با انبر می کشیده اند و شبها در خانه های کلوخی با اتش کنده خودشان را گرم کرده اند و به جای تماشای فیلم با خواندن امیر ارسلان خودشان را سرگرم ساخته اند .خوش بودن بصورت فردی کار سختی نیست ولی بصورت خانواده ای کمی سخت است بصورت اجتماعی کمی سخت تر است چون موج جامعه معمولا منفی است مثلا وقتی یک دزد در شهر هست کل شهر اماده دزدیده شدن است وقتی یک مار در باغ است هیچ کس روی چمن ولو نمی شود .دارم با خودم حرف می زنم .به حرفهای متفرقه مردم فقط به دیده رفع تنهایی و سر نرفتن حوصله ات گوش کن ولی درباره انها فکر نکن چو هر کسی از درد خودش حرف می زند و هر کسی از دید خودش به دنیا نگاه می کند اینده را پیش بینی نکن چون حتی باهوش ترین افراد هم قادر نیستند اتفاقاتی را که در سرنوشت شما اثر می کذارند را حدس بزنند . به جای پیش بینی اینده کاری را که فکر می کنی درست است را انجام بده

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:06

httنمی دانم سال خوبی داشته ام یا سال بدی خیلی اذیت شده ام . بیش از حد معمول کار کرده ام . شبها تنها هستم ولی به نوشتن وبلاگ کاری ندارم .حتی سیزده دی ماه هم که تولد ساتگین بود برای نوشتن حسی نداشتم . با تک تک ساعتها شبها و روز ها درگیر شدم .تنهایی زیادی کشیدم وضعیت غذایی به هم ریخته ای پیدا کردم و شدت کار لحظه ای رهایم نکرد . گاهی با خودم فکر می کنم این زندگی چه شکلی است و ایا شکل زندگی انسانها چقدر متفاوت است . هر کسی یک شکلی زندگی می کند بعضی ها ارامتر هستند ولی ارامش گاهی وقتها در ضرر کردن است وقتی زمان بگذرد می بینی زمانی را از دست داده ای که می توانستی از ان بهتر استفاده کنی .موضوع دیگری که امسال برای من خیلی سخت بود موضوع کنکوری شدن آفاق بود سال کنکنور برای خانواده ها خیلی سخت است همیشه در خانه یکی هست که فکرش مشغول درسه و استرس داره و تو نگرانش هستی می خواهی بهش روحیه بدی و در ضمن ارامشت را حفظ کنی با همه این احوال باید بگم خوبم ، همین که هستم خوبم و نمی دانم این بار به کوری چشم کی زمستونم بهار شده . می گن لایه ازن پاره شده من که چشمم چیزی را نمی بینه و حالا دیگه به غیر از چیزی که با چشمام نبینم باور ندارم با چشمام می بینم لایه خیلی چیزا پاره شده از همه مهمتر اون چیزی پاره شده که می گن زیر بار سنگین اونت پاره می شه مردم سرگردان زیادی را می بینم که از درد به خودشون می پیچند م

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:06

من خیلی گوشه گیر شده ام سرم تو لاک خودمه . شبها حساب و کتاب می کنم . دوره سختی شده در همین چند سال گذشته وضع مردم بهتر بود . حالا اینجا مردم انار ندارند برداشت زعفران خیلی کم شده است و محصول پسته آفت زیادی دارد . وضعیت اقلیمی بد جوری به هم ریخته تا همین امروز که تقریبا اول بهمن است تقریبا اصلا بارون نیامده . وضع مسکن خوب نیست ملک ها ارزان شده و یا اصلا مشتری نیست از طرفی مواد غذایی گران شده هزینه های زندگی بالا رفته مالیات را با فشار بیشتری می گیرند و اداره برق با خشونت بیشتری قبض برق را وصول می کند اداره گاز و بنیاد مسکن هم اصلا بهتر نیستند . بانک ها وام نمی دهند شرایط برداشت وام خیلی سخت شده . حالا مردم خیلی کم به مسافرت می روند و هر کسی لقمه ی نانی دارد انرا یواشکی می خورد و هیجان جمعی وجود ندارد گویا همه لال شده اند . وضعیت هوا هم هر روز بدتر می شود بنزین که ست چطور تهیه می شود که اینقدر الودگی دارد و کویر هم هر روز پیشترفت می کند و عمق ابهای زیر زمین هر روز پایین تر می رود می گویند در برخی مناطق ابها شور شده اند . رتبه پانصد کنکور هم رشته برق و قدرت می خواند و رتبه یازده هزار هم رشته برق و قدرت و دیگر برای نخبه ها انگیزه ای نمانده . دزد ها زیاد شده اند و دیگر امنیتی در هیچ جا نیست حتی مومنانی که به حرم می روند هم باید تفتیش بدنی شوند . خشونت اجتماعی بالا رفته حالا فرزندان زیاد

برچسب: نویسنده: مهران محمدی تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:06

صفحه بندی